سلام بچه ها
اومدم به عنوان حرف آخر بنویسم دیگر چیزی برای نوشتن ندارم.
یه خورده فکر کردم دیدم حیف.
مدتی است بی حالم نمی دونم چرا خیلی اتفاقا برام افتاد خیلی.
مثلا 1 روز که کاشان بودم برای امتحانات.
توی خونه بودم دلم گرفته بود به یکی از دوستام از نوع پسر پیامکی دادم که حامد دلم گرفته ؟ آقا حامد جواب دادن پاشو یه موزیک بزار برقص و حال کن.
جواب دادم نه حامد دلم تنگه دلم گرفته.
و بعد هم یه پیامک عاشقونه براش دادم.
قبل از اینکه ادامه داستانو بگم می خام بپرسم که چرا نمی شه پسری حرف دلشو به پسری بزنه.
نه اینکه نشه ها طرف مقابل من همیشه تعجب می کنه و من همیشه منتظر این تعجب می مونم.
بله.
آقا حامد ما هم این تعجبو کرد.
نمی دونم چرا همه پسرها حس می کنن که همه ی ما (پسرها) باید از یه جنس باشیم بی خیال ، خوش گذرون، بی احساس و...
البته نه اینکه خوش گذرون و خوشحال نباشما ولی شاید با پسرای دیگه فرقی بکنم.
نمی دونم چی شد همون شب بابام برام پیامک زد: "بابای خوبم پیش تو گریه می کنم همین"
وقتی این پیامو خوندم همش تو فکر بودمُ خیلی قشنگ بودُ البته برا شماها شاید زیاد جالبو قشنگ نباشه.
حالا خدا اگه توی بعضی جاها با من نباشه اونم مصلحته که نیست ولی توی اینجور دلتنگی ها تنهام نذاشته.
چقدر قشنگ نوشته اونی که این دل نوشته رو گفته، البته یه خوردش هم خودم اضافه کردم.
بخونید:
ای کاش دیوانه بودم تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همیشه تبسمی تلخ بر لب داشته باشم، نه اینکه مجبور باشم گونه هایم را ارغوانی نگه دارم، ای کاش آنقدر دیوانه بودم تا در اوج ناراحتی می خندیدم، فقط می خندیدم و می خندیدم.
و آفرین به اون کسی که این پیامکو بهم داد.
بخونید:
دلم گرفته از آدمهایی که می گن دوست دارم اما معنیشو نمی دونند، از آدمهایی که می خان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند، از اونایی که زیر بارون برات می میرند اما تا آفتاب میشه همه چی یادشون میره.
و چقدر قشنگ و به جا گفتم خودم.
بخونید:
گاهی اوقات نیاز دارم غم های درونم را فریاد بزنم، چیزهایی که از نظر من غم هستند، اما به ریختن چند قطره اشک اکتفا می کنم.
خانومی که برام نظر داده بودی وبلاگت بوی غم می ده:
نه وب من بوی غم نمی ده بعضی وقتها من دل پُر میشه و باید جایی باشه که دلمو خالی کنم.
مگه فقط پیرها مشکل یا غم دارند که نوشتی تو که جوونی.
به هر حال ما آدمها بعضی وقتها از بی معرفتی ها از بی مهری ها از کم لطفی از خودمون دلمون می گیره و شاید نتونیم یه نفرو پیدا کنیم که باهاش درد دل کنیم.