تبليغاتX
روزهایی که گذشت...
از اینکه فکر می کنم بهترینم ازم دور شده ناراحتم. با اون بودن غنیمت. چقدر زود گذشت....


روزهایی که گذشت...







http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://aminqomashi.persiangig.com/audio/Mehnat%20Abad.mp3

هر موقع اومدم بنویسم نصف مطلبم یادم رفت و همیشه همین طوری الکی نوشتم تا یادم بیاد.

اومدم از درد دل بیشتر شماها یا بهتر بگم خودمون بنویسم.

همه جور درد دلی داریم.

اول از یه دخترو بگم که ناراحت بود از اینکه معشوقش ازش دلگیره و شاید بخواهد ترکش کنه.

ما آدمها هیچ وقت نتوستیم همدیگرو درک کنیم، هیج نتونستیم دردای همدیگرو لمس کنیم، چرا بعضی از ما پسرها یا شما دخترها باید Multi Friend باشید، یعنی مثلا یه پسر با چندتا دختر رفیق باشه یه برعکس یه دختر با چندتا پسر رفیق باشه.

تا حالا فکر کردی ؟

اصلا تا حالا فکر کردی ما چه کمبودهایی داریم که میریم دنبال این کارا ؟

اکثرا پاسخ می دهند نبود همدم یا همدلو هم یار.

موافق نیستم ولی مخالفم نیستم.

اصلا چرا جنس مخالف مارو بیشتر درک میکنه ؟

اصلا چرا بعضی از ماها خیلی نامردیم ؟

یا چرا باور نداریم که یکی دوستمون داره نه به خاطر چیزی و نه به خاطر کسی.

البته توی این دوروزمونه هر کی ساده باشه بازندست، شاید مشکل من یا بعضی از شماها همین سادگی.

و من دیگه خسته شدم از این بی معرفتی و نامردی ها.

نمی دونم چرا کسی این احساس پاکو نمی بینه.

و دوم بگم بازم از یه دختر که ناراحت بود از کم لطفی خدا و بعضی مسائل

توی زندگیه من خدا بهم لطف کرده اما من قدرشو ندونستم.

وقتایی از خدا دلگیرم ۱ نگاه روبه آسمون می کنم قطره اشکی میریزم یه خورده با تندی ازش شکفه و  شکایت می کنم،

به این رسیدم که اگه کاریو خاستم اما برام انجام نداد قسمت بوده و همین چند روز پیش ازش یه درخاست داشتمو برام انجام داد و من ممنونشم، او منو به خودش نزدیک تر کرد.

این من بودم که بهش توکل نداشتم.

اینو برا کسی گفتم که اومدو بهم گفت از ۱۷ سالگی کار می کنم برا کسی گفتم که اومدو گفت از این زمونه خسته ام دوست دارم خرج کنم دوست دارم پول داشته باشم دوست دارم حال بکنم.

منم خیلی هارو میشناسم که درد دلاشون اینه ولی یه لحظه ترمز دستیتو بکشو بیا پایین کاپوتتو بزن بالا یه نگاه بنداز:

ببین، خدا چی بهت داده:

دیدی ؟

یه بابای خوب یه مامان خوب خواهر و برادر سالم زندگی آروم، شاید بازم به خودت بگی نه، همه ی فشار خونه روی منه من خرجیه خونرو در میارم.

ببین آدم باید سختی بکشه تا نتیجشو ببینه.

می دونم الان بازم به خودت می گی آخه چقدر سختی ؟ تا کی ؟

ولی ببین یه پیامک قشنگ چی می گه ؟

میگه: "دریای طوفانی خدا، ناخدای لایق می سازد، همیشه ممنون لحظات سخت زندگیت باش."

من به این جمله ایمان دارم.

غصه ی پولو نخور به قول معروف چرک کف دسته میادو میره، همین جا از خدا می خام هر چی بخای الان و توی زندگی آینده ات بهت بده.

و سوم اینکه داشتم به درد دل زنی تقریبا ۵۴ ساله گوش می دادم که ۱ جملش چشمام منو خیس کرد.

اون بنده خدا کلاس چهارم ابتدایی، نهضت سواد آموزی میره.

توی اتوبان بودیم که بهم گفت معلمم بهم گفته از زندگیه خودتون انشا بنویسید منم براش نوشتم.

ازش پرسیدم چی نوشتی ؟ با یه خورده مکثو یه آه از ته دل اینطوری جواب دادم.

گفت نوشتم:

"هر چی فکر می کنم، از بچگیم تا حالا توی زندگیم روز خوشی ندیدم ولی بازم خدارو شکر، بازم خدا رو شکر که خدا ۴ تا بچه سالم بهم داده و من از همشون راضی هستم"

جمله ی خیلی قشنگی گفت و من به فکر فرو برد، این جملش دل منو برد "هر چی فکر می کنم، از بچگیم تا حالا توی زندگیم روز خوشی ندیدم."

از اون اوسا کریم می خام کمکش کنه نه به این خانوم به همه کمک کنه تا کسی تنها نباشه تا همه خوش باشند تا همه هر جور دوست دارند خرج کنند.

و در آخر حرف دل خودم  که از ته دل می گم:

با تو بودن، ای کاش تا ابد ممکن بود

                               لحظه ی دیدار تو، تا ابد ساکن بود"

سپاس گزارم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14 ساعت 16:1  توسط امین  | 


سلام بچه ها

اومدم به عنوان حرف آخر بنویسم دیگر چیزی برای نوشتن ندارم.

یه خورده فکر کردم دیدم حیف.

مدتی است بی حالم نمی دونم چرا خیلی اتفاقا برام افتاد خیلی.

مثلا 1 روز که کاشان بودم برای امتحانات.

توی خونه بودم دلم گرفته بود به یکی از دوستام از نوع پسر پیامکی دادم که حامد دلم گرفته ؟ آقا حامد جواب دادن پاشو یه موزیک بزار برقص و حال کن.

جواب دادم نه حامد دلم تنگه دلم گرفته.

و بعد هم یه پیامک عاشقونه براش دادم.

قبل از اینکه ادامه داستانو بگم می خام بپرسم که چرا نمی شه پسری حرف دلشو به پسری بزنه.

نه اینکه نشه ها طرف مقابل من همیشه تعجب می کنه و من همیشه منتظر این تعجب می مونم.

بله.

آقا حامد ما هم این تعجبو کرد.

نمی دونم چرا همه پسرها حس می کنن که همه ی ما (پسرها) باید از یه جنس باشیم بی خیال ، خوش گذرون، بی احساس و...

البته نه اینکه خوش گذرون و خوشحال نباشما ولی شاید با پسرای دیگه فرقی بکنم.

نمی دونم چی شد همون شب بابام برام پیامک زد: "بابای خوبم پیش تو گریه می کنم همین"

وقتی این پیامو خوندم همش تو فکر بودمُ خیلی قشنگ بودُ البته برا شماها شاید زیاد جالبو قشنگ نباشه.

حالا خدا اگه توی بعضی جاها با من نباشه اونم مصلحته که نیست ولی توی اینجور دلتنگی ها تنهام نذاشته.

چقدر قشنگ نوشته اونی که این دل نوشته رو گفته، البته یه خوردش هم خودم اضافه کردم.

بخونید:

ای کاش دیوانه بودم تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همیشه تبسمی تلخ بر لب داشته باشم، نه اینکه مجبور باشم گونه هایم را ارغوانی نگه دارم، ای کاش آنقدر دیوانه بودم تا در اوج ناراحتی می خندیدم، فقط می خندیدم و می خندیدم.

و آفرین به اون کسی که این پیامکو بهم داد.

بخونید:

دلم گرفته از آدمهایی که می گن دوست دارم اما معنیشو نمی دونند، از آدمهایی که می خان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند، از اونایی که زیر بارون برات می میرند اما تا آفتاب میشه همه چی یادشون میره.

و چقدر قشنگ و به جا گفتم خودم.

بخونید:

گاهی اوقات نیاز دارم غم های درونم را فریاد بزنم، چیزهایی که از نظر من غم هستند، اما به ریختن چند قطره اشک اکتفا می کنم.

خانومی که برام نظر داده بودی وبلاگت بوی غم می ده:

نه وب من بوی غم نمی ده بعضی وقتها من دل پُر میشه و باید جایی باشه که دلمو خالی کنم.

مگه فقط پیرها مشکل یا غم دارند که نوشتی تو که جوونی.

به هر حال ما آدمها بعضی وقتها از بی معرفتی ها از بی مهری ها از کم لطفی از خودمون دلمون می گیره  و شاید نتونیم یه نفرو پیدا کنیم که باهاش درد دل کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05 ساعت 17:28  توسط امین  |