تبليغاتX
روزهایی که گذشت...
از اینکه فکر می کنم بهترینم ازم دور شده ناراحتم. با اون بودن غنیمت. چقدر زود گذشت....


روزهایی که گذشت...







http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://aminqomashi.persiangig.com/audio/Mehnat%20Abad.mp3

عصر جمعه بود.

اومدم خونه تاریک بود و هیچ صدایی نبود من بودمو سایه ی خسته ی خودم.

دلم گرفته بود.

اومدم نشستم پشت کامپیوتر و یه موزیک ملایم گوش دادم.

سرمو گذاشتم روی میز کامپیوترو آروم آروم اشک ریختم.

اشکام روی میز موج می خورد تا اینکه از گوشه نگاشون کردم و دیدم که دارند قطره قطره صفحه کلیدو خیس می کنند.

وقتایی که میرم بیرون توی ماشین موزیک شاد می زارم تا نشون بدم خوشحالم تا این شب هم مثل شبای دیگه تموم بشه.

نشستم دارم به بی معرفتی و نامردی های اخیر فکر می کنم.

فکر می کنم که چقدر آدمها باید سنگ دل باشند.

به قول دوستم  مرد درداشو بروز نمی ده خودزنی می کنه ولی من خودزنی نمی کنم.

یا قطره اشکی میریزم  یا مطلب ارسال می کنم.

یا بازم برا خودم تنها می مونم.

بچه ها خیلی تنهام خیلی.

نمی دونم چه جوری می تونم اون شورو نشاط خودمو بدست بیارم تا همیشه خندون باشم.

خنده هایت از ته دل.

          گریه هایت از سر شوق.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/01 ساعت 16:54  توسط امین  |