سلام
شاید بعضی هاتون که این مطالب منو می خونید به خودتون می گید این پسره آدم ناامیدیه ولی اول بخونید بعد قضاوت کنید:
سیزده بدر امسال رو هم گذروندیم ولی نه مثل پارسال.
اما امسال زیاد بهم خوش نگذشت، می دونی چرا؟
آخه پارسال دو تا دایی هام بودند، سه تا خاله هام بودند، پسر دایی و پسر خاله هام بودند نویدب بود همه بودیم کلا شدیم ۴۵ نفر خیلی خوش گذشت ولی امسال هیچکی نبود ما بودیم خالمو عمه ام.
پارسال داییم بود اینقدر می گفتیمو می خندیدیم که نگو ولی امسال چی...
از شب قبلش می دونستم که داییم به خاطر نوید که خونشونه نمی تونه بیاد، خیلی براش ناراحت بودم، حالش گرفته اس دیگه زیاد سر حال نبود.
صبح هم که داشتیم می رفتیم کاشان توی راه هی خواستم زنگ بزنم به داییم اما نمی تونستم.
هی دستم می رفت روی تلفن اما نشد، نشد، هر کاری کردم نشد.
بالاخره سیزده بدر ما ساعت ۵ تموم شد و ما رفتیم که بر گردیم خونه، یه دفعه رفتیم خونه ی داییم یه سر بزنیم البته یه سر ۵ دقیقه ای.
وقتی رفتم تو دیدم هم نشستند، خونه تاریک، بی سر و صدا، سوت و کور، وقتی اینارو دیدم خودم سرمو انداختم پایینو رفتم توی ماشین نشستم.
زن داییم اومد دمه در، بیچاره ناراحت بود دلم براش سوخت داشت در مورد نوید صحبت می کرد، وقتی داشت حرفاشو ادامه می داد یه لرزش توی صداش شنیدم می خواست گریه کنه.
منم بُغضم گرفته بود اعصابم داشت خورد می شد.
یه چیزایی از نوید می گفت که اشک آدم در میومد.
از همه بیشتر دلم به حال داییم می سوزه خیلی.
بچه ها نوید ۲۰/۱/۸۷ تهران عمل داره براش دعا کنید.
اینو به جرات می گم برای نوید فقط من و خانوادش دعا نمی کنیم، برای نوید ایران دعا می کنه.
سیزده بدرومونم اینطوری تموم شد خیلی بد بود ولی تموم شد.
از خدا می خوام تو که اینقدر بزرگی یه دونه از اون کارای کوچیکتو انجام بده تا نوید خوب شه.
خدایا:
یه زیر چشمی نظر کن
.
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
کارم از گریه گذشته اما می خندم.